امروز جمعه 16 تیرماه هستش..بالاخره بعداز دوهفته تونستم برم اتاق خواب...امروز بیاد آقاسامانم آهنگ رستاک همون آهنگی که باهم گوش دادیم..رو گوش کردم همه ی خاطرات مهندس برام تکرار شد..اون یکی آهنگ رو که بهم تقدیم کرده بود اونم گوش کردم...اینجوری خیلی خوبه احساس میکنم به مهندس نزدیکم
خیلی سخت بود،خیلی دلتنگ مهندس بودم...دیشب مثل همیشه فسقلی رو بغل کردم تا خوابم ببره..البته قبل خواب کلی قربون صدقه ی مهندس رفتم..کلی توی دلم با مهندس صحبت کردم..تا اینکه خوابم برد..بازم خواب مهندسو دیدم...خواب اتاق خواب رو دیدم..خواب دیدم مهندس برام پیام داده بود همه ی پیام رو خوندم کاملا یادمه که مهندس چی نوشته بود..و
برچسب: عزیزدلمی,
نویسنده: یگانه شریعتی
خداکنه حال مهندس خوب باشه...خیلی دلم گرفته ، دلتنگی خیلی سخته...چقدر دلم برا آقاسامانم تنگ شده... کاشکی الان مهندس بود بهش میگفتم :مهندس عشقم دوست دارم میبوسمت...
خیلی دلم گرفته
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:36 توسط khersi|
امروز مادرم رفت خونه ی دائیم...ما توی حیاطمون درخت زردآلو داریم .مادرم براشون زردالو چیده بود. ولی من همراهش نرفتم...حالو حوصله ندارم...
عوضش رفتم توی اتاقم کلی با خدا حرف زدم..بعدشم خوابم برد..فسقلی هم خوابش برد..
بعدش که بیدار شدم رفتم کمد لباسامو مرتب کردم..چشمم به لباسایی افتاد که بعشق مهندس خریده بودم..همه ی لباس زیرهای خوشگل رو که فقط برا مهندس می پوشیدم .. وقتایی که مهندس میرفت ماموریت هیچوقت نمی پوشیدم هر وقت مهندس از ماموریت برمی گشت می پوشیدم..وقتی دیدمشون چشام پر از اشک شد...من لباس خوشگلامو فقط برا مهندس می پوشم.. حالا که نمیشه برم پیش مهندس دیگه هیچوقت اونهارو نمی پوشم. آخه
برچسب: دلم,میگیرهوقتی,تنها,کارم,انتظاره,
نویسنده: یگانه شریعتی
قبلا ها دلم میخواست صبح زود از خواب بیدار بشم که به مهندس فکر کنم..وقتی از سرکار می اومدم..همش دلم میخواست زودتر به خونه برسم و با فسقلی بریم به مهندس بگیم خسته نباشی..براش شربت و چای می بردیم..کلی می بوسیدمش...ولی حالا شبا تا صبح نه میخوابم و نه بیدارم..معلوم نیست بیدارم یا خوابم...اشک و غم از هزار فرسخی توی چشام موج میزنه... ولی با همه ی اینا من آقاسامانمو دارم چه کنارم باشه چه نباشه..مهم اینه من دوسش دارم..مهم خوشبختی مهندسه....مهم سلامتی مهندسه..خداااااااااااااااایا مرسی که مهر آقاسامانم توی قلبمه...خدایا مرسی که مراقب آقاسامانم هستی..خدایا مرسی که آقاسامانمو آفریدی...خدا دوست دارررررر
خیلی دلم گرفته، هیچی شادم نمیکنه، من فقط با مهندس حالم خوب میشه؛ امروز هزار بار رفتم اتاق خواب، همش عکس مهندسو نگاه میکردم..همه ی خاطراتمون رو هر روز مرور میکنم،
کاش خدا کاری بکنه.دیگه جرات ندارم مهندسو صدا بزنم؟؟ چون میترسم از دستم عصبانی بشه.
الان ساعت از یک نصف شب هم گذشته، از شب میترسم دلم می گیره..هوا که روشن میشه بازم میترسم...وقتی شب میشه با خودم میگم باز یه روز دیگه تموم شد و من از مهندس بیخبرم؛ وقتی روز میشه با خودم میگم باز یه شب دیگه تموم شد و مهندس جوابمو نداد
تنها خواسته ی من از مهندس اینه که بذاره ببینمش، برام صحبت کنه، تنها خواسته م اینه مهندس بخنده شاد باشه، هر وقت لبخند آقاس